ساریناسارینا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

سارینا فرشته آسمونی مامان و بابا

بازی

  به سارینا بازی قایم موشک رو یاد دادم حالا همش میگه مامان من چشم میذارم تو گایم (قایم )شو بعد میره صورتش رو میذاره رو دیوار بعد میخونه (چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو ) مامان بیام من نمیدونم آخه چرا این شعر و میخونی    بدو بدو اومده میگه مامان مامان دمسال (دستمال ) بده اخه دماخم اومده  عکس عروسی ما رو دیده میگه پسرا ادام  (داماد)  میشن دخترا عدوس (عروس ) میشن  همش می پرسه مامان الان تو دختری یا پسری میگم دخترم ، میگه بابا دختر یا پسره میگم پسره میگه اهان  فخمیدم (فهمیدم) امیرسام دختره  ...
7 ارديبهشت 1395

خاطره

سارینا خانم با پدر محترم رفتن پارک  سوار تاپ شده میگه من رو محکم بگیر نیوفتم خدایی نکرده  سوار الکلنگ شده میخونه الکلنگ و تیشه    باز مثل همیشه            سارینا برنده میشه بعد از کلی بازی آقای پدر گفته بریم خونه گفته یه سُر دیگه بخورم و بیام   کشوی لباساش ریخته بیرون من وارد اتاقش شدم   زود گفت من دارم تمت (کمک) می کنم فکر نکنی دارم شیطونی میتنم (میکنم)
5 ارديبهشت 1395
1